من یک کوهنوردم پس می دانم که…

0
112

رودخانه شاهرگ حیات بخش کوهستان است.

من هنگام ترک طبیعت به پشت سر خود نگاه می کنم، مبادا زباله ای بر جای گذاشته باشم.

من به دوستان و هموطنانم که نسبت به پاک نگه داشتن طبیعت بی تفاوت اند، با لبخند تذکر می دهم.

وقتی کوهستان را ترک می کنم، نه چیزی به آن اضافه کرده ام و نه چیزی از آن کاسته ام.

من یک کوهنوردم

من و عزیزانم در طبیعت به ستون یک و در یک راستا حرکت می کنیم تا کمتر خاک و گیاهان را لگدکوب کرده باشیم.

من سخاوت طبیعت را می فهمم، آنچه از او می خواهم به من خواهد داد: لذت، آرامش، شادی، زیبایی، سکوت …

من طبیعت را میراث پدران و سهم فرزندانم می دانم.

می دانم یک کیسه پلاستیکی ِ کمتر در روز یعنی چه!

می دانم کاغذ و پلاستیک و شیشه و فلز زباله نیستند.

می دانم که کاغذ ِ بیشتر یعنی درخت ِ کمتر.

می دانم که درخت کمتر یعنی پرنده کمتر ، و می دانم آسمان بی پرنده یعنی چه!

من درس حفاظت از طبیعت را در مدرسه زندگی آموخته ام

جمع آوری زباله در کوه

صحنه پرتاب زباله از خودرو قلب مرا می آزارد. جاده ها و ریل های آلوده در دل جنگل، دلم را به درد می آورد.

من حق حیات را برای همه حیوانات و گیاهان محترم می شمارم، پس هیچگاه و به هیچ بهانه ای در طبیعت، جان جانداری را نمی گیرم.

عاشق خانه و خانواده ام هستم. پس هرگز خانه و خانواده پرندگان و حیوانات وحشی را نابود نمی کنم.

هنگام صعود، از رقص سبکبارانه پرنده شکاری در آسمان غرق لذت می شوم و لذت عکس گرفتن از او را جایگزین شکار میکنم و همچنین زیستگاهش را تخریب نخواهم کرد.

هنگام پیمایش دره ها از آواز آن سُهره رنگین بال مسحور می شوم، پس جوجه هایش را به خانه نخواهم برد.

من یک کوهنوردم پس نابودی نسل یوز ایرانی، گور ایرانی و رو به زوال رفتن حیات وحش سرزمینم، قلب مرا می خراشد

من از شکار و شکارچی بیزارم

زیرا نیازی به گوشت قوچ و کبک و گراز وحشی ندارم. در شهر من به قدر کفایت گوشت سفید و قرمز موجود است!

.من از تماشای جان کندن حیوانات وحشی لذت نمی برم

هیچ دم روباهی یا شاخ گوزنی در خانه ندارم.

هر گاه بر بلندای قله می ایستم از خود می پرسم؛ جز انسان چه کسی می تواند این چرخه ی موزون و زیبای طبیعت را ویران کند؟

به طبیعت عشق هدیه کنیم…